تبليغاتX
تلق تولوق
پلان اول:منزل خودمان

 پس از التماس های فراوان زیاد بالاخره توانستم

 اهل خانه را متقاعد نموده که می توانم شام اولین میهمانی

 که داماد و خانواده ی محترم به منزل ما تشریف می آورند را طبخ نمایم!!!

 و خداوند خیر به مادر عزیزم بدهد که به پیشنهاد حقیر التفات ننمودی

 و خود شامی در خور تهیه دیده و فقط زحمت سالاد

بر دوش "عروس" می بودندی.

و خداوند مرگ ما را الساعه برساند که خبر مرگمان

تصمیم گرفتندی که "سالاد ماکارونی" تهیه نمائیم .

هوار هوار مواد اولیه را با یکدگر میکس نموده و جملگی را به ف.ا.ک عظمی دادندیم.

 پلان دوم: در آشپزخانه منزل خودمان

 حالت من در حین کار:

یک لنگه ی ابرو بالا

 دماغ زاویه 79 درجه با افق

مدام در حال کری خوندن که

 حالا خواهرش بیاد... ببینه ...چشماش بابا غوری بشه

فکر کردن چی؟

 من بلد نیستم آشپزی کنم؟

 هه!هه!هه...

وای چه قدر ماه شده ...

وای چه خوشمزه شده...

 بیاد ببینه خانمش چه ها که نکرده...

و کلی "اشعار پروین اعتصامی"(از درج الفاظ رکیک معذوریم رفقا...)

.... در نهایت سسی بسیار خوش طعم درست نوموده قاطی مخلفات کردندی

و به مدت 4 ساعت مواد را در یخچال گذاشتندی...

پلان سوم:در منزل خودمان وقت شام

با سری افراشته

 گام هایی استوار

 چهره ای مصمم سرشار

از فیس و افاده!!!

با کلی قر و غمزه به طرف یخچال رفته و درب ظرف را گشوده

و همان جا از پای در آمدندی ....

خداوند گیس هایمان را روی آب بیاندازد

 الساعه افقی شویم الهی

 چشمتان روز بد نبیند ...

آنچنان همه مواد در هم گوریده و ماسیده بود

 که گویی هیچ گاه از هم جدا نبوده و

 به سان ارواحی در یک قالب در آمدندی

پلان چهارم: ایشالا در قبرستون

چهره ی ساده جون:

 چانه ای لرزان

 چشمانی پر اشک

دلشکسته و مرگ نما

و نگاه به سوی کارد آشپزخانه... .

پلان آخر:سر میز شام...

 همه با خنده می فرمودند :

خوب میشه ایشالا....

خواهر شوهر با چهره ای پوشیده در ماسک دلسوزی و با چشمانی که برق خوشحالی در آن موج می زندی فرمودند:

 آخی ی ی ی ی....پیداست خیلی تلاش کردی

 و داماد فرمودندی:

خودمونیم حیفه اینهمه مواد نبود ؟؟؟؟!!!

و ساده جان چون دسته کلنگ در جای خود خشک شدندی.... .

 

 گند زدم گند اونم به معنای واقعی .... خدایا میشه منم برم پیش رفتگان؟؟؟؟

 



چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 20:41 | ساده جون |
خبر خبر خبر....

کی لی لی لی لی لی لی .....

بزن دست قشنگه رو...

بیا وسطططططططططططططططططططط....

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ.....قرش بده....آسیابی ی ی ی ی ی...

ساده خانوم عروس شده

 بابا رفقا کجائین ببینین این دختر خوشگل و ناز و

 خانم و تحصیلکرده  و هنرمند رو بردن...

پاشین بیاین عروسی...

یه خبر دیگه:

یکی دیگه از خر خولنگ ها هم فردا عقدشه...اگه گفتین کیه...؟

شری جونم تولدت مبارک عزیزم ببخشید دیر شد...

می دونی که داشتیم نون و پنیر اون یکی خرخولنگ جان رو می گرفتیم

ایشالا ۱۲۰ ساله بشی گلکم

از همه به خاطر تبریک قبولی ممنون.

ایشالا عروسی بچه هاتون می جبرانیم

دوستون می داریم همیشه و همه جا...

 



چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 0:2 | ساده جون |